حاج ملا هادي السبزواري

435

شرح مثنوى

صفر : خالى . ابتر : ناقص . ( ( 2833 ) ) گفت يك نك خاصيت در پنجه ام * كه كمندى افكنم طول علم ن 1181 1 - ك 394 10 يك نك : اوّل به ياء و دوم به نون . علم : كوه . ( ( 2835 ) ) گفت حقش اى كمند انداز بيت * آن ز من دان ما رَمَيت إذ رَمَيت ن 1181 3 - ك 394 12 بيت : آسمان ، كه بيت المعمور است . يا بيت المعمور در آسمان است . ( ( 2843 ) ) خاك بو كرد آن دگر از ربوه اى * گفت اين هست از وثاق بيوه اى ن 1181 11 - ك 394 16 ربوه : زمين بلند . ( ( 2857 ) ) گفت و هو معكم اين شاه بود * فعل ما مىديد و سِرّمان مىشنود ن 1182 2 - ك 394 23 گفت * ( وَهُوَ مَعَكُمْ : 57 : 4 ( 1 ) به ضم ميم آخر بايد خواند . كه اصل در ميمِ جمع ، ضم است . و نسخهء عكس مستوى نيست . مجملًا ، اشارت است به مقام حقيقت ، كه « هو » اشارت است به هويّت غيبيّه ، و « مَعَ » به مرتبهء ظهور كه وجود منبسط و وجه الله و نفس رحمانى باشد . و « كُم » به وجودات خاصه و ماهيات . و گفت اين شاه بود . چه انسان كامل در مقام تحقّق است لطيفهء اخفويهء او هواى او و خفويهء او ، معيّت او با كلّ قوى و مدارك او . بل با منفصلات از قوى و مدارك او . و لطيفهء سرّيه و مادون او جمع مخاطب او . ( ( 2860 ) ) چشم عارف دان امان هر دو كون * كه به دو يابيد هر بهرام عون ن 1182 5 - ك 394 25 بهرام : چون دزدان در تحت تربيت مرّيخند ، تعيين بهرام شده . ( ( 2861 ) ) ز ان محمد شافع هر داغ بود * كه ز جز شه چشم او ما زاغ بود ن 1182 6 - ك 394 25 كه ز جز شه : يعنى به سوى غيرشه ، چشمِ او نامايل بود .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حديد ، آيهء 4 . .